دستهای تو
شیشه بود
مشت من همیشه سنگ
سینهات برای اتشی وسیع
قلب من همیشه تنگ
پشت آسمان تو آفتاب
پشت آسمان من
لحظه لحظه شب
آفتاب تو ستونی از طلا
ماه تکه تکهٔ من از حلب
بی جهت پی نشانهام نگرد
بی نشانه رفتهام...
بی چراغ
سوی گرمترین شب جهان
تو،ولی کنار آفتابه روشنت بمان...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 19:38  توسط امیر مسعود
|
به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه
من امیر مسعود ۲۰ساله،بعد از حدود ۴سال دوباره میخوام بلگمو آپ کنم.
امیدوارم که بتونم،الان بعد از نزدیک ۴سال امشب یک حس خوبی دارم که توی این مدت ۴سال گمش کرده بودم.
میدونم که این حس هم گذراست،اونم خیلی سریع،شاید تا فردا شب هم پایدار نباشه.
اما امشب تصمیم گرفتم دیگه به چیزای مثبت فقط فکر کنم،نه به اینکه قرص بخورم بهتره یا رگمو بزنم.
دلم برای اون بلاگ قبلیم خیلی تنگ شده،دلم برای همهٔ خاطراتش تنگ شده.
به قول بهروز نباید پاکش میکردی،مثل دفترچه خطرت بود.
اما بازم خوشحالم که میخوام دوباره آاپ کنم.
مرسی از همهٔ دوستان قدیمی.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 22:7  توسط امیر مسعود
|